و یک غزل...
خط می کشم به روی تن سبز اتفاق
یک خط فاصله ، تَتَ تق تق ... در ِاتاق
با من چه کار دارد این حس مبتذل
با این نگاه وحشی و خیره به سمت طاق
سوسو نمی زند که ، نه شمعی نه آفتاب
اینجا که مرده است نگاه کمی چراغ
در دفتر تخیل من نیست رد هیچ
احساس شاعرانه یا میل و اشتیاق
من سردم است،گم شو بیا،... حال من...برو
می خندد و صدای قشنگ دو تا کلاغ
در گوشهای گنگ دلم بال بال بال
خشک است خانه ی دهنم از کمی بزاق
...........
باور کنید این غزل اینجا تمام شد!

