در این شبهای خود پیدا کن،در این روزهای این همه طولانی و آفتابی این قدر لجباز و طوفانی که می خواست غبارهای دل ما را اول از هم بروبد،نایی نمی ماند برای ادای تمنیات قلمی شکسته...
گاهی به خودم می خندم از این همه بچگانگی رویاهایم...از این همه خواسته های شرور...از دلواپسی های بی پایه و اساس...از هزار و یک چیز دیگر...
هی به خودم وعده می دهم که...نگویمشان بهتر است...در این زمانه ی وعده های بی سرانجام و قول های بدون انجام،حالا من هم یکی از آنهایی که بلد نیست آن تایم کار کند!
حال ِ روزگارم خوب است...از اوقاتم بالا و پایین می روم...اما...دلم می خواهد روی سر بی حوصلگی خاک بریزم خاک بر سر را...! دست بر نمی دارد که...یک سره سراغم می آید و این وقتها بی رمق تر از آنم که بگویم برو پی کارت!
کلاسهای فرانسه ام را طی می کنم فقط و خوشحالم که توانستم از شرّ این دانشگاه محترممان هم خلاص شوم...مسئولانی که به خاطر یک سهل انگاری و قصور خودشان می خواستند یک ترم دیگر ما را پشت صندلی های سفید ِ سیاه شده شان بنشانند و چه خوب شد که در رفتم از این اتفاق!
----------------
دلم هوای خیلی چیزا رو کرده...محافل شعر وبلاگی...دیدار دوستانی که شاید داره کم کم یکسال می شه از ندیدنشون...یه میلک شیک در شیرینی فرانسه!( توی این ماه رمضونی عجب هوسیه ها...بدجوری !) بستنی طالبی پارک هنرمندان!...آش رشته ی توچال!...لازانیای پنتری...!! چقدر شکمو شدم ها!شاید چون سر ظهره این طوری ام! به هر حال دلم خواست اینا رو اینجا بنویسم...آقای همسر به پیش برای فتح خواسته های این هفته!!
----------------
گلشید اون قَدَر خوردنی شده که دلم میخواد بذارمش لای نون باگت و روشم پنیر پیتزا و بعدشم ۵ دقیقه مایکروفر! وااااای...از همه ی غذاهای دنیا خوشمزه تره این گُلَک من...با اون چشمای یشمی ِ نازش مدام در بحر تفکر غرقه نازدونه خانوم...معلوم نیست چرا وقتی می خوابه دستشو می ذاره زیر چونش! ای خاله به قربونش بره الهی...(ببخشید احساساتی شدم دیگه...دست خودم نیست...می میرم براش)
----------------
برامون دعا کنید زیاد...