تبليغاتX
سه نقطه

« »

جمعه سیزدهم مرداد 1385

اول دفتر به نام خدا...

 

ما از این هستی ده روزه به جان آمده ایم

وای بر خضر که زندانی عمر ابد است... *

------------------------

سه نقطه یعنی همه چیز...

سه نقطه یعنی عمر بیستون تموم نشد ، ولی مرکّب ِ سیاه ِ آنجا دیگر عیارش مثل بالهای کلاغ نبود...یا حتی به لاجوردی شبهای کویر...

سه نقطه یعنی انعطاف ، یعنی هر بار شاید جور دیگر نوشتن...شاید ماهها ننوشتن و شاید هر روز جدیدتر بودن!

اینجا هم مثل صاحبش قابل پیش بینی نیست...

سه نقطه یعنی هنوز پایان نامه ام به دست استاد نرسیده و این روزهای گرم ، سخت ترین کار برایم طی کردن مسیر نزدیک و راحت دانشگاه است!

سه نقطه یعنی بی تابانه کلاسهای زبان فرانسه ام را که به تازگی شروع شده است می خواهم پشت سر بگذارم به گمان اینکه طبق گفته ی معروف " هر زبان جدید یک زندگی جدید است " و تجربه اش کنم...

سه نقطه یعنی درگیر خط کشیدن زیر خطوط مواد قانونی هستم تا برای سه ماه دیگر بتوانم حرفی برای گفتن در آزمون کانون وکلا داشته باشم و شاید بتوان لباس وکالت را بر تنم کنم که این منتهای آرزوی این روزهایم است هر چند علاقه ای به آن ندارم!

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش ... **

 سه نقطه  یعنی خوشحالم آقای همسر صبح به صبح با تلفن من و دور از من بیدار می شود و به قول خودش دنبال یک لقمه نان حلال می رود!هر چند تعداد دیدارهایمان محدود شده اما قرار نیست به روی خودم و خودش و خودمان بیاوریم...قرار است مهربان تر بشویم که شکر خدا می شویم...( بیا واِن یکاد بخوان مثل همیشه و فوت کن توی صورتم و صورتت...)

سه نقطه  یعنی عین طوفان کاترینا ، جشن عقدمان هم آمد و رفت! و مایی که در تب و تاب آن ، سه ماه یا بیشتر آواره ی این ور و آن ور بودیم حالا راحت نشسته ایم سر جایمان و بی صبرانه تر منتظر نتیجه ی آن در قالب عکس ها و فیلممان هستیم!

سه نقطه  یعنی من گاهی اینجا نق بزنم...گاهی شعر بزایم...و گاهی نثرهایم از در و دیوار بالا بروند...و گاهی هم آثار این و آن را به اینجا میخ کنم!و این حُسنی است که این خانه به من هدیه می کند و آن این است که مهمانان اینجا انتظار همیشه ادیب بودن را نداشته باشند...

سه نقطه  یعنی یک ماه دیگر انتظار برای اولین بار خاله شدن من...برای کودک نازنینی که هنوز نیامده برایش می میرم...دختر کوچولوی فرشته صفتی که همه در آرزوی شنیدن گریه ی ابتدایی اش و خنده های بعد از آنش هستیم...برای سلامت آمدنش دعاها کرده ام...و بی تابم...

سه نقطه  یعنی دوباره این روزها کم و بیش غرق در اخبار سیاسی شدن و حرفهای یکی دو ذره بزرگ زدن و نگاه های عجیب و غریب بابا که یعنی : عوض شده ای ها! و جوش آوردن من که ، بله که عوض می شوم وقتی 12 سال از عمرم پشت میزهای چوبی برای یک چهار سال ناقابل طی شد و این چهار سال با امید و تلاش های زیاد رنگ تجلی گرفت و حالا باید بنشینم و سماق بمکم...باید فردا نانم را به سنت درویشان در آب بزنم تا خشکی اش را نفهمم...باید در به در این ور و آن ور باشم...باید هزار و یک چیز دیگر...و هی بشنوم که دختر آینده مال توست...و من هی خیال کنم با این حرفها مبادا ناشکری می کنم...و زبانم را گاز بگیرم و پیش خدا مدام بگویم غلط کردم...

در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود

از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت... ***

سه نقطه  حکایت من است...نه حکایت قلم...می خواهم اینجا دیگر خودم باشم...یک دخترک سر شلوغ که با بی نظمی ِ گاه گداری اش هنوز دست و پنجه نرم می کند و به امیدهای بزرگی دل بسته است...

لطف الهی بکند کار خویش...

 ---------------

* صائب

**  و *** حافظ

 

 

 

گفتن ندارد این آدم...گفتنی اما شاید...

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html