تبليغاتX
سه نقطه

« »

چهارشنبه هشتم شهریور 1385

 

دیروز یک نفر گم شد...

دیروز یک نفر بین خیابان خودش  و خیابان زندگی گیر کرد...

دیروز یک نفر بین افکارش له شد...

دیروز یک نفر با عطسه ی باد خورد زمین ، اما دقیقه ای نگذشت که بلند شد و لباسش را تکاند...خاک از اندامش به هوا رفت،سرفه اش گرفت...

دیروز یک نفر از رعد و برق درونش ترسید ، شیشه های ذهنش ریخت ، پرده های خیالش پاره شد...

دیروز یک نفر پاهایش را کرد توی یک کفش ، کفش انجماد ! یخ زد ولی راه رفت...پاهایش که بی حس شد حال و هوایش جا آمد!

دیروز یک نفر دستش را زد زیر چانه اش و برای خودش غزل گفت...

دیروز یک نفر عاشق کسی شد ، کسی به اسم  " من " که " او " ی همیشه اش بود!

دیروز یک نفر...

دیروز ، رنگ تقویم ندارد انگار و آن یک نفر...

...

...

...

...

...

...

...

یک روزی من زمین خوردم که یک روز دیگر برخیزم!

 

----------

 

دیروز قاطی وسایلم دو تاغزل نیمه کاره پیدا کردم...شاید یه روزی همین نزدیکا کامل بشن...

 

 

گفتن ندارد این آدم...گفتنی اما شاید...

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html