تبليغاتX
سه نقطه

« »

جمعه سی و یکم شهریور 1385

و یک غزل...

 

خط می کشم به روی تن سبز اتفاق

یک خط فاصله ، تَتَ تق تق ... در ِاتاق

 

با من چه کار دارد این حس مبتذل

با این نگاه وحشی و خیره به سمت طاق

 

سوسو نمی زند که ، نه شمعی نه آفتاب

اینجا که مرده است نگاه کمی چراغ

 

در دفتر تخیل من نیست رد هیچ

احساس شاعرانه یا میل و اشتیاق

 

من سردم است،گم شو بیا،... حال من...برو

می خندد و صدای قشنگ دو تا کلاغ

 

در گوشهای گنگ دلم بال بال بال

خشک است خانه ی دهنم از کمی بزاق

 

...........

 

باور کنید این غزل اینجا تمام شد!

 

گفتن ندارد این آدم...گفتنی اما شاید...

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html